تعطیلات آخر هفته برای بعضی ها یعنی استراحت،خوردن و خوابیدن وبرای بعضی یعنی حرکت و سرو کله زدن با طبیعت.
طبق تقویم 6ماهه دوم گروه کوهنوردی اورست زنجان برنامه آخر هفته برای روزهای بیست و هشتم وبیست ونهم آذر ماه صعود به قله توچال است با سرپرستی من (کریم بیگدلی ). یک هفته است که با استرس شدیدی دست پنجه نرم می کنم . شاید به این خاطر که اولین تجربه سرپرستی ام است . بگذریم از توچال بگویم
قله توچال از مهمترین قلل مشرف به شهر تهران و بلند ترین قله منطقه محسوب می شود ارتفاع این قله در روایات مختلف است 3963، 3965، 3975 و چند رقم دیگر . این قله از شمال به دشت شهرستانک و از جنوب به شهر تهران مشرف است.جالب است بدانیم که دارآباد ، فرحزاد ، کلک چال و حتی امامزاده داوود هم بخش هایی از توچال محسوب می شوند با میانگین ارتفاع 2800 تا 3100 متر از سطح دریا.
مسیر های صعود به قله توچال متعدد است و دو مسیر اصلی از شهر تهران دارد . مسیر اول از دره زیبای دربند آغاز می شود و از پناهگاه شیرپلا می گذرد . مسیر دوم هم از دره ولنجک شروع می شود این مسیر در واقع همان مسیر تله کابین توچال است .این خط تله کابین حدود چهل سال پیش توسط شرکت پومای فرانسه و يك شركت اتریشي طراحی و اجرا شده است و روزگاري طولانی ترین خط تله کابین جهان محسوب میشد.
کوهنوردان بیشتر مسیر نخست را جهت صعود انتخاب می کنند. این مسیر دارای دو پناه گاه است اول پناهگاه شیر پلا در ارتفاع 2800 متری با امکانات رفاهی مناسب برای خواب و خوراک کوهنوردان البته بگذریم از تار عنکبوتهایی که از در و دیوارش آویزان است و زباله هایی که در جای جای پناه گاه به چشم می خورد . دوم جان پناه امیری در ارتفاع 3400 متری محلی مناسب جهت استراحت اگر نادیده بگیریم انبوه زباله ها را در چهار گوشه داخل جان پناه و بوی تعفنی را که به مشام می رسد.
ادامه مطلب
شعری از رقیه موسوی
لوگو می ساختی٬
خط خطی می کردی دل تنگی های اطرافت را
بی خبر از نوزاد اشراف زاده ۲۸ روزه
در دستانت موش جا می گرفت
دل شورگی های شما یعنی ...
یعنی همین نیش زدگی ها
همین یعنی سگ های خالدار
یعنی برگهای خسته٬ همین
همین سمفونی آخرین هوس ٬یعنی
و باد
باور پلشتی را در تنت می رقصاند
من پیراهن بنفش خالدارت را جا گذاشته ام
باران می بارد
کلمه قرض نمی دهی
لختی کار می شکند
او سرگرمی اش همین بود.
گزارش صعود قله الوند
![]()
پس از حدود یک ماه دوری از طبیعت دوباره فرصتی دست داد تا بتوانم مدتی هر چند کوتاه در دامان پاک طبیعت باشم.
پنجشنبه هفته گذشته ،سی یکم مرداد ماه، به همراه دو نفر از دوستان تصمیم گرفتیم جهت صعود قله الوند عازم همدان شویم. پس از تهیه و تدارک ملزومات برنامه حوالی ساعت 6 عصر از زنجان به طرف همدان حرکت کردیم به خاطر اینکه قبل از تاریک شدن هوا به همدان برسیم جاده زنجان –خدابنده– همدان را انتخاب کردیم جاده از خدابنده تا کبودرآهنگ بسیار خلوت و خسته کننده بود و البته پر از دست انداز و سرعت گیرهای غیر استاندارد.در مسیر از روستای بزرگی به نام« قباق تپه » گذشتیم که تناسب اسم این روستا و سرعت گیرهایش که بیشتر به تپه های بزرگی در وسط جاده شبیه بود برایم جالب بود.پس از گذشتن از چند شهر کوچک ساعت 9 شب به همدان رسیدیم و یک راست به طرف دره عباس آباد و گنجنامه که مسیر کوهنوردی فرداصبحمان اانجا شروع می شد رفتیم. در پارک گنجنامه چادر زده ومستقر شدیم و پس از صرف شامی مختصر واندکی شب نشینی درون کیسه خوابهایمان خزیدیم و به خواب فر رفتیم.
ساعت 5:30 صبح روز جمعه با صدای قار قار کلاغهای بیشمار بالای سرمان از خواب بیدار می شویم و پس ازخوردن صبحانه ،جمع کردن چادر وبستن کوله ها به پاک سازی محل شب مانی می پردازیم وساعت 6:30 صبح پای بر دامان کوه می نهیم وصعودمان را آغاز می نماییم. با گام هایی آهسته شیب ابتدای مسیر به طرف پناهگاه را از کنا ر آبشارهای بزرگ و کوچک و دکل هایی که برای راه اندازی تله کابین در کوه کار گذاشته اند می پیماییم و از صدای فرو ریختن آب بر روی سنگها غرق در لذت می شویم. پس از صعود از دو شیب تند به جایی می رسیم که پیش رویمان پناهگاه میشان خودنمایی میکند و پشت سرمان هم نمایی تمام از شهر همدان را داریم.حوالی ساعت 8 صبح به پناهگاه میشان می رسیم .این پناهگاه در وسط میدانی وسیع و بسیار سر سبز و با صفا که به میدان میشان یا دشت میشان معروف است قرار دارد.10 دقیقهای را در پناهگاه به استراحت و نوشیدن چای داغ می گذرانیم و دوباره شروع به حرکت می کنیم پس از 30 دقیقه صعود بی وقفه به منطقه ای موسوم به تخت نادر می رسیم منطقه ای با چشمه های متعدد که نوشیدن از آب زلال و خنک این چشمه ها خستگی را از تنمان دور می کند . از اینجا قله عقابی شکل و با شکوه الوند کاملاً دیده میشود در شیبی تقریباً تند و سنگلاخی به سمت قله حرکت می کنیم . ساعت 9:30 صبح روز جمعه یکم شهریور را نشان میدهد ما بر فراز قله 3475 متری الوند ایستاده ایم . لبی تر کرده و به تماشای دره های ژرف و دشتهای فراخ زیر پایمان می نشینیم و بعد از گرفتن چند عکس یادگاری شادمان از همان مسیر آمده به پایین سرازیر می شویم.
ساعت 12 ظهر به پای کوه می رسیم سر وضعمان را مرتب کرده و به دیدن کتیبه های گنجنامه یادگاری از دوران داریوش و خشایار شاه هخامنشی (500 ق.م) می رویم. 20 دقیقه ای را به بازدید و گرفتن عکس از دو سنگ نوشته ای که به خط میخی ودر دل صخره ای سنگی یکی به دستور داریوش اول ودیگری به فرمان فرزندش خشایار شاه هخامنشی نقر شده است می پردازیم.
ساعت 13 بهداز ظهر است که ما با الوند سر به آسمان کشیده ، با دشت زیبای میشان ، با کتیبه های گنجنامه و با هگمتانه بزرگ خدا حافظی می کنیم و راهی زنجان می شویم.
برگزاری مراسم یادبود حسین منزوی توسط انجمن ادبی اشراق با حضور شاعر میهمان ،محمدعلی بهمنی
اداره ارشاد زنجان پس از هزار اما و اگر و با پافشاریهای انجمن ادبی اشراق سرانجام با برگزاری مراسم یادبود سلطان غزل معاصر ایران ،حسین منزوی، موافقت کرد.
البته با توجه به بودجه بسیار ناچیزی که اداره ارشاد زنجان به برگزاری این مراسم اختصاص داده است نبا ید انتظار زیادی داشت .هر چند انجمن ادبی اشراق،مسئول برگزاری این مراسم سعی دارد از امکانات اندک موجود نهایت استفاده را نماید تا برنامه به بهترین نحو ممکن برگزار شود.
مراسم یادبود زنده یاد حسین منزوی از ساعت ۳۰/۴ تا ۳۰/۷عصر روز سه شنبه هفدهم اردیبهشت ماه در سالن سهروردی زنجان با حضور شاعران میهمان محمدعلی بهمنی ،غلامرضا طریقی،خلیل جوادی و جمعی از شاعران جوان انجمن شعر شهرستان قزوین برگزار خواهد شد.
بپذیریم که :کم کاری کرده ایم
چهار سال از درگذشت زنده یاد حسین منزوی، شاعر پر آوازه زنجانی، می گذرد.ولی تا کنون نه اداره فرهنگ و ارشاد ، نه انجمن ادبی اشراق و نه بنیاد منزوی که قرار بود شکل بگیرد شاید هم گرفته است! هیچکدام کاری در خور شان و نام حسین منزوی این ستاره بی بدیل آسمان غزل انجام نداده اند.باید بپذیریم که:کم کاری کرده ایم.
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
وماه را از بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود
گل شکفته!خداحافظ اگر چه لحظه دیدارت
شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود
من و تو ان دو خطیم موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زاغاز به یکدگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریب کار دغل پیشه بهانه اش نشیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود
حسین منزوی
هفتمین جشنواره شعر و قصه استان زنجان چگونه خواهد بود؟
ششمین جشنواره شعرو قصه استان زنجان بهمن ماه سال گذشته توسط اداره کل فرهنگ و ارشاد
اسلامی در شهر خرمدره وبا همکاری انجمن ادبی این شهر به گونه ای برگزار شد که ماهیت ادبیات
استان زیر سوال رفت.
حدود سه ماه از برگزاری این جشنواره می گذردولی تا کنون هیچ یک ازکسانی که دستی در نوشتن دارند و سالهاست که در زمینه های مختلف ادبی در این شهر فعالیت می کنند جز در محافل ادبی دوستانه به واکاوی ونقد جدی جشنواره ای که چنین مفتضحانه برگزارشد نپرداخته اند. همین موضوع سبب می شود متولیان برگزاری جشنواره از تمامی نقاط ضعف و مشکلات عمده ای که در برگزاری این جشنواره به چشم می خورد غافل بمانند و چنین فکر کنند که بضاعت ادبیات زنجان همین بود!!!!.
با این اوضاع آیا امیدی به بهتر و پربارتر برگزار شدن جشنواره هفتم باقی می ماند!؟
اولین مطلب
بخوانیدو نظر بدهید:
تا سه نقطه سه نقطه سه نقطه
چشم شب به من کور
خاکستری تر از آن باران نرمه نرمه کور
من از سکسکه ی سراب فهمیدم ماه فیروزه ایست
من در تشهد باران چشمهایت را عاشق شدم
عاشق شدم در سال وهم
ترس
تردید
شدم
شدم
شدم
سه ماه تحمل لب لرزه های شب
واینک بوسه ای برای خدا
تا ... ... ... .



